سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
خاطرات ماندگار
خاطرات ماندگار
رهگذر[64]
مینویسم از خودم،از دغدغه هایم،فکرهایم...
قالب وبلاگ

برای بدست آوردن دل‌ او ،...
آنطور که هستی‌ باش ،.... صداقت مؤثرترین تیری است که به قلب هدف می‌‌نشیند ،....
هدفت را با نقشه‌های جوراجور آلوده مکن‌ ،...
خودت باش ،.... نه‌ آنطور که فکر می‌‌کنی‌ او می‌‌خواهد ،....
کوشا باش ،... نه‌ مصر ،....
افتاده باش ،... نه‌ ذلیل ،...
شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،....
آزاده باش ،،... نه‌ یاغی ،...
مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،....
از خود ،... راضی باش ،.... نه‌ از خود راضی ،...
صبور باش ،... نه‌ در کمین ،....
آنوقت خواهی دید که کلید دلش را در دست خود خواهی داشت .

[ پنج شنبه 28/2/91 ] [ 12:52 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]

دلم برات تنگ شده.دلم تنگته.تنگ اون حرمتوبوی حرمت.واسه اون آرامشش.واسه اینکه قرآن بغل کنم و زار بزنم.واسه اینکه به دیوارش تکیه بدم و بهت نگاه کنم و تمام خواهشام رو از نگاهم بفهمی.واسه اینکه سجاده پهن کنم.،نماز بخونم،واسه اینکه پیشت گریه کنم.میدونی دلم تنگته.تنگ راه رفتن ساعتی توی صحن های حرمت و فکر و گریه و حرف زدن با تو.یا امــــــــــــــــــــــم رضا تو کمکم کن.خودت کمکم کن....بد شدم،کم آوردم.تو کمکم کن



[ چهارشنبه 13/2/91 ] [ 10:29 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]
تجاوز یعنی*...!!

تو تاکسی خانوم بغل دستی از نوع نشستن یک مرد احساس راحتی نکنه...!!

*تجاوز یعنی*...!!
... دختری به خاطر ترس از نگاه هرزه یک مرد...!! تو گرمای تابستون مجبور شه مسیری رو بدوه...!!

*تجاوز یعنی*...!!
دوستت دارم گفتنت هزار تا معنی بده...!!

*تجاوز یعنی*...!!
ویران کردن کاخ آرزوهای یک زن...!!

*تجاوز یعنی*...!!
به قیمت عشق *زن* را با تن سنجیدن...!!

*تجاوز یعنی*...!!
اسمش را دوستی ساده گذاشتی و دختری به نام دل عشقش دانست...!!

*تجاوز یعنی*...!!
به جرم پاک بودن طرد شدن...!!

*بله...!!
** تجاوز تنها به معنی به زور هم آغوش شدن نیست*

 


[ یکشنبه 10/2/91 ] [ 2:20 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]

خدایا آنقدر که با یـــــــادتــــــ بوده ام با خــودتــ نبوده ام....!!


[ پنج شنبه 24/1/91 ] [ 7:16 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]
[ جمعه 18/1/91 ] [ 10:3 صبح ] [ رهگذر ] [ نظر ]

سلام.سلام.حالتون خوبه؟ببخشید بد موقع مزاحمتون شدم،زیاد وقتتون رو نمیگیرم.به خداییه خودتون قسم میخواستم مثل همیشه نیمه شب واستون بنویسم ولی اگه جسارت نباشه دلگیری و دلتنگیم این دل رو صبرش نداد تا به انتظار شب بشینه.میدونم کسی نیستم که بشینم و با شما حرف بزنم ولی میگن خریدار شکسته ها فقط شمایین.میگن همدم تنهاییم فقط شمایین.میگن وقتی کسی پیشم نمیاد فقط شمایین که به حرفام گوش میدین.میگن فقط شمایین که دست همه رو میگیرین.میگن خیلی بزرگین.منم میگم خیلی بزرگین.اینی که داره اینجا داره مینویسه اون دختر نوزده ساله نیست،نه اون نیست.فقط و فقط یه بچه که دوسال بیشتر سن نداره.نمیدونم چرا بهم میگن نوزده ساله...


اگه جسارت نباشه میخواستم بگم این روزا سخت میگذره،نه اینکه سخت بگذره ها یکم بد میگذره.نه نه،ناشکریتون نیست.فقط دردودل میکنم.ببخشیدا،آخه گفتن فقط شمایی که تا آخر حرفام گوش میدی.ببخشیدا میدونم نماز نخوندم و نشستم اینجا اینارو مینویسم ولی شما یکم دیرتر این نماز رو از ما بگیرین و کمی به حرفام گوش بدین.به خودتون قسم خیلی دلم گرفته،جون تکون خوردن ندارم.یکم بین روزاتون گیر افتادم.بین اتفاقات،بین تمام احساساتم.ببخشیدا میدونم میگم هرچی شما بخواین و از ته دل نمیدم دست شما.به خودتون همه تلاشم رو میکنم.ولی گاهی جا میافته و اینقدر بزرگ هستین که هیچی به رو نمیارین و کار من رو به بهترین حالت راه میاندازین.ببخشید میشه آغوشتون رو باز کنین،کمی دلگرمی دلم میخواد.یا خدا یکی رو دارم،یعنی تو بهم دادیش،بابتش ممنونتم.میشه؟میشه منت رو سرم بذارین و دلش رو آروم کنین و روزاش و شاد کنین و سلامتیش را همیشگی و خانوادش رو حفظ.میشه دعای دلش رو مستجاب کنی و مادرش براش نگه داری و پدرش رو سلامتیش بدی و داداشش با بچه هاش شاد باشه و برادرش به عشقش برسه و زندگیشون جاویدان؟خدا میشه بهترین رو سر راهش بذاری و حرص و جوش هاش رو ازش بگیری و کران کران آرامش نثار دلش کنی؟خدا میشه خوشبخت ترینش کنی و چشمامش رو که مینده باز میکنه حاجتش رو داده باشی و اشک از چشماش نیاد مگه به وقت شادی.خدا میشه دردهاش رو ازش بگیری به تمام اعضای بدنش از طرف خودت صادر کنی که نکنه یه موقع جاییش درد بگیره و اگه گرفته گرفت سریع خوب بشه خم به ابروش نیاد؟خدایا میشه خوشبختش کنم؟درباره خودم چی بگم جز اینکه یه نیمنگاهی بهم بکن و اگه میشه آبروم رو حفظ کن و اگه میشه به عنوان یه خواهش از ته دل من رو به اون ب ر س و ن.


جدا از تمام خواسته ها و دعاهام بذار رو راست بهتون بگم خیلی دوستون دارم...


 


[ جمعه 11/1/91 ] [ 5:58 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]
[ جمعه 11/1/91 ] [ 2:31 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]

 


آقای من ، خانم من ، فدات شم ، قربونت برم ، نوکرتم


دوست عزیز ! کلاس ، داشتنیه ... گذاشتنی نیست ...



[ دوشنبه 7/1/91 ] [ 1:51 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]

بسم الله النور


نمیدونم از چی و کجا میخوام بنویسم،تا کی بنویسم و چقدرش نوشته بشه،فقط میدونم پرم از حرفای نگفته.پرم از حرفایی که فرو دادم و اگه با کسی جایی کلمه ای حرف اومدم بزنم از این جرفای نگفته هفت جدم اومده جلو چشام سه سه بار به نه بار به غلط کردن افتادم و با خودم گفتم و هرکس حرفایی دارد برای نگفتن،و ارزش هرکس به اندازه حرفایی است که برای نگفتن دارد.کلا ارزش که جایی نبوده،یا شاید بوده و اینقدر چیزا پیش اومده که چشام رو بسته.دلم گرفته و سرم رو گردم رو به آسمونش فقط یه جمله اومد تو دهنم اونم اینکه خیلی دوست دارد.بهش گفتم خدا چیزی ندارم واسه گفتن جز اینکه خیلی دوست دارم.نه حوصله دارم برم خط بعد نه هیچی.فقط میخوام پشت سر هم بنویسم و برم.بنویسم که کسی حوصله خوندنشون رو نداشته باشه.حرفام بحث ناشکری نیست،بحث اینه که دلم گرفته و همینجور روی تختم لم دادم و آروم گوشه چشمم رو پاک میکنم تا توی تاریکی بتونم راحت صفحه رو ببینم و بنویسم.نوشتن که چه ه عرض کنم،یه سری حرفای بی ارزش که فقط خدای خودم از اونا سر در میاره.خسته شدم از این همه نوشته های ادبی که توی ذهنم برا خودم میگم و ذوقش رو میکنم ولی کافیه بخواد جایی ثبت بشه درجا انگار که کلا مغزم رو شستشو میدن میشم.سر و ته نداره حرفامفوقت عزیزت رو واسه خوندنشون نذار که بعد بخوای فحش بدی این مسخره بازیا چیه.هنوز اون روز رو یادم نرفته که با گریه اومدم تو خیابون و فقط سرم پایین بود و میدویدم تا برسم به کوچه و هق هق بزنم.فقط یه چیز بگم اگه بودی این من من نبودم.کاش پیشم بودی.میدونی بابا دلم واست تنگ شده.این روزا بهونت رو میگیرم.هروقت پیش کسی گریه ای کردم و از دوتا اشک بیشتر بود درجا پسم زد و رهام کرد و گفت بسمالله هرچی میخوای گریه کن.خودم شدم و تنهایی خودم یا اینکه بغض لعنتی رو خفش کردم و فرداش از گلو درد مردم.ولی کسی نفمید این گریه های من نیاز به نوازش داره،نیاز به کنارم بودن،تا خالی بشم و سرحال.بیخیالش،انتظار از کسی ندارم.مگه زوره،نمیخوان.آهای تویی که این شش سال دوستی تا تونستم باهات بودم و...نمیدونستم وقتی چندبار فقط شما سرغ من رو بگیرین میشم بی معرفت و....درست زمانایی که میدونستم حالت بده کنارت بودم با همه اخلاقای گند اون موقت کنارت بودم.هرچی بهم میگفتی و باز بودم.اما درست زمانی که میدونستی حالم چقدر بده،میدونستی چه فشارایی روم هست خودت زدی به اون در که من بی معرفتم و نگفتی بذار یه یادی ازش کنم.من بی معرفت ولی آخه با مرام یه سراغ،میگفتی بهتر شدی؟میدونستی روحی داغونم و به زور رو پاهام واسادم...بگذریم.نمیتونم برگردم طرفت دیگه.توی گنجینه خاطرات باش،ارزشت واسم بیشتره تا اینکه به زور باهات باشم.خودم دیگه واسه خودم مهم نیستم.افتضاح ترین زمستون رو داشتم.پاییزشم آش دهن سوزی نبود.یه مدتش عالی بود بعدش دعا دعای من واسه...بعدش اتفاق گند و...بعدش انتظارای من و شاید تازه انتظارام داره جواب میده.دلم میخواد بزنم به کوه و دشت.دلم تنگ شده واسه اینکه یکم یکی نگرانم بشه.یکی بگه فلانی،حالت چطوره؟کاری نداری؟چیزی نمیخوای؟دلم تنگه واسه اینکه یکی بگه فلانی اوضاع و احوالت چطوره؟بگه خنده هات رو رها کن،بیا هرچی اشک داری پیش خودم بریز.همه دلخوشیم اون یه نفره که یه لحظه صداش رو بشنوم و آروم بشم.دلم تنگه که یه لحظه دستاش رو بگیرم.نه هیچ وقت دنبال خاله زنک بازی بودم نه اینکه بگم از همه سرم.هیچوقت ادعایی نکردم،همیشه صبر کردم.همیشه فهمیدم و اینقدر خوب خودم رو به دور از جون شما به خری زدم که که طرف خوشحال خندان که من...خدایا یه چند روز مرخصی نمیدی؟چقدر چرت میگم،چقدر عصبیم.چقدر دلم میخواد داد بزنم بگم دوست دارم،بگم همیشه کنارم باش.یه موقع تنهام نذاریا.کلاس گذاشتنی نیست،داشتنیه،خیلی دلم میخواد به یه سری این دخترخانم ها این رو بگم.اینقدر خوشم میاد که میان میگن من فلانم،مامانم اینه،بابام اینه،خانوادم اینن.اینقدر پول داریم و...کسی حق نداره به من...فقط همینجور نگاش کردم میخواستم بگم اگه اینه پس لابد ما هم باید ...با خودم گفتم بیخیال.واقعا که چی؟یه ذره پول میاد دسمون،حالا خونه به نامت،فلان ماشین زیر پات،هرچی میخوای داشته باشی وقتی دلت شاد نباشه؟وقتی چرخش برات نچرخه،چرخ روزگار رو میگم به چه دردت میخوره؟هه هه.نمیدونم کار ماها اشتباهه یا کار بقیه.کلا بیاین پز بدین،منم بدبخت بیچاره.خوبه؟...خیلی باحالین.عصبانیم،از خودم.از همه چی.


 


[ پنج شنبه 3/1/91 ] [ 8:49 صبح ] [ رهگذر ] [ نظر ]

((خدارو بیخواب میکنم تا به دعات جواب بده))


 



[ یکشنبه 28/12/90 ] [ 12:16 عصر ] [ رهگذر ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

رهگذر[64]
مینویسم از خودم،از دغدغه هایم،فکرهایم...
امکانات وب


دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی